أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

220

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

officinarum Willd . ؛ ابن سينا ، 78 و 499 . ( 2 ) . اقراباذين سابور . واژهء « اقرابادين » از يونانى ( رساله كوتاه ) و از طريق « گرافادين » سريانى مىآيد . نك . ابن سينا ، V ، 238 ، يادداشت 1 براى ص 9 . اقرابادين ( يا قرابادين ) نام مجموعه‌اى است كه در آن ، شيوه‌هاى ساخت و كاربرد داروهاى مركب شرح داده مىشود . سابور بن سهل ( 255 / 869 درگذشت ) پزشك جندىشاپور نخستين مؤلف اقرابادين در پزشكى خاور به‌شمار مىآيد . 43 . اسفودولوس 1 اوريباسيوس مىگويد كه اين « خنثى » و ريشه‌اش سراش 2 است . ابو معاذ نيز همين را [ به نقل ] از اوريباسيوس حكايت مىكند . « خنثى » چسب 3 كفشگران است . آنها فقط سراش را به كار مىبرند اما [ سراش ] و چسب يكسان مىچسبانند . ( 1 ) . نسخهء الف : اسقورولوس ، نسخهء فارسى : اسقورويوس بايد خواند اسفودولوس از يونانى - Asphodelus ramosus L . ؛ ديوسكوريد ، II ، 168 ؛ سراپيون ، 80 و 123 ؛ ابن سينا ، 758 ؛ ميمون ، 395 . ( 2 ) . السراش . « شراس » و « اسراش » نيز ديده مىشود . ظاهرا از « سريش » و « سرش » فارسى - چسب است ، II , Vullers ، 294 . در زبان امروزى ازبكى - سرچ و شرچ - چسبى است كه از ريشهء Eremurus olgal Rgl . يا Eremurus tauricus . St . به دست مىآيد و در كفاشى به كار مىرود ، سحاب الدينوف ، 53 ؛ اننكوف ، 135 . ( 3 ) . غرآء نك . شمارهء 749 . 44 . اسطوماخوس 1 پولس مىگويد كه اين علفى است با تخم‌هاى 2 سفيد و سخت مانند سنگ . ( 1 ) . يونانى - Lithospermum officinale L . ؛ ميمون ، 326 ؛ عيسى ، 10 110 . ( 2 ) . قس . با « ارزن سنگى ، تخم سنگى دارويى » در زبان روسى ، اننكوف ، 196 . 45 . اسفنج 1 [ اسفنج ] غيم [ ابر ] ناميده مىشود . نزد مردم به زبان فارسى « ابر مرده » 2 ناميده مىشود زيرا اگر آن را در آب بيندازيم ، آب را به خود مىكشد و تقريبا به اندازهء جسم